گنج

شمارهٔ ۱۱۵۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: احی۹ بیت
ساقیا خیز و برافروز سبک مصباحیقفل اندیشه ی بی فایده را مفتاحی
درد ِ سر دارم و سودایِ دل و رنج ِ دماغبده این مشکل پیش آمده را اصلاحی
لنگرِ خم بگشایید که کشتی ز محیطنتوان برد برون بی مددِ ملاحی
من در افتادم و از من بستد عشق مراغرقه ای را چه محل در دهن تمساحی
مرهمِ عشق جراحت بود و به نشودکه مداواش محال است به هر جراحی
روح ثانیش نهادند لقب زیرا شدهر زمان راحتِ روحی دگر از هر راحی
ما به اقدام همم سیر سماوات کنیمسیرِ عشاق بدیع است ز هر سیاحی
هر کسی لازمه ای دارد و طرزی در شعرراح را هم چو نزاری نبود مداحی
گر چه با نور ِ قدح حاجت آن نیست و لیکساقیا خیر و برافروز سبک مصباحی