گنج

شمارهٔ ۱۱۲۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ستهای۹ بیت
ای یار بی‌وفا که ز ما برشکسته‌ایپیوند مهر و عِقد محبت گسسته‌ای
ضایع مکن حقوقِ مودّت به هیچ حالگر خود همه دمی‌ست که با ما نشسته‌ای
ما از تو خسته‌ایم و شکایت نمی‌کنیمباری مکن ز ما گله کز ما نخسته‌ای
ما دست شسته از دل و جان در وفای توتو دل چرا ز دوستی ما بشسته‌ای
با این همه لطافت و شیرین زبانی ا‌تبا ما به گاهِ طعنه زدن چون کبسته‌ای
آخر به رستخیز منت التفات نیستپنداری از صراطِ قیامت برسته‌ای
حالا ز سوز وامقِ بی‌چاره غافلیآری هنوز باش که عذرا نجسته‌ای
ای سروِ باغ جان که ز چشمم نمی‌رویبر جوی‌بارِ دیده ی من طرفه رسته‌ای
دل بردی از نزاری و جان هم دریغ نیستگر دل درین ستم زده جان نیز بسته‌ای