گنج

شمارهٔ ۱۱۲۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ای۹ بیت
دل شکسته ی ما را رعایتی فرمایبه پرسشی چه شود الله الله از سرِ پای
دمی درآی و زمانی بپای و در خلوتکله فرو نه و بندِ بغلترق بگشای
اگر بلایِ دلِ مردم است بالایتستیزه ی دلِ من دم به دم بلا منمای
ببین که خلق چه غوغا کنند و فتنه شوندتفرّجی کن و چون یوسف از تتق به درآی
کمان مکش ز برِ تیرِ غمزه تا بُن گوشستم مکن ز برِ فتنه، فتنه برمفزای
رخت که آینه ی اعتبار دیو و پری‌ستکسی ندید که پایِ دلش نرفت از جای
دلم به سایه زلفِ تو درگریخت چو دیدکه فرّ زلف تو دارد خواصِ پرّ همای
تو خود حواله ی ما بوده‌ای به حکم ازلغلط شدم به تو ما را حواله کرد خدای
ز دست رفت نزاری به لطف دریابشبه حال او نظری کن عنایتی فرمای