گنج

شمارهٔ ۱۱۱۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اراندوه۱۰ بیت
دلم بر آتشِ هجران بسوخت زار اندوهرخم به خونِ جگر کرد لاله‌زار اندوه
ز دست عشوه هنوزم نداده بود خلاصفکند بازم در پایِ انتظار اندوه
نه ممکن است که بی‌پای‌مردیِ شبِ وصلمرا برون کند از دستِ روزگار اندوه
ز دستِ دل چه کنم کارِ من به جان آمدز بس که دست و دلم می‌برد ز کار اندوه
اگر فراقم ازین دست پای برداردبرآورد ز دل و جانِ من دمار اندوه
به لب برآورد از حقّه بدن جانمبه دستِ شعبده هر دم هزار بار اندوه
نه بر مشاهده ی طلعتِ تو در حلقمزقوم و زهر کند جامِ خوش‌گوار اندوه
چو از میان تو گویم چراست آن که مراز سیلِ چشم چو جیحون کند کنار اندوه
نماز شامِ غریبان قیامتی دگرستقیاس کن چه کند در شبانِ تار اندوه
مدارِ عشق نباشد نزاریا بر هجربه کامِ دل بسی عاقبت مدار اندوه