گنج

شمارهٔ ۱۰۸۸

ای من به وفای تو رسیدهوز تو همه نقض عهد دیده
آهو چشما چرا چو مجنونیک‌باره شدی ز ما رمیده
هر شب ز غمت هزار طوفاندیدیم ز رستخیز دیده
در آرزوی رخِ تو هر دمجانی دارم به لب رسیده
بنگر که چه‌گونه شد به یک‌بارناگاه ز بختِ بغنویده
پیمانِ نگار ما شکستهپیوندِ وصال ما بریده
ای کاش که بودمی به عمریپیغام تو از کسی شنیده
بی‌چاره نزاری از تو شب‌هاخون خورده و غصه‌ها کشیده
با این همه روز و شب نبوده‌ستبی یادِ تو جرعهٔی چشیده