گنج

شمارهٔ ۱۰۸۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یده۷ بیت
یاد آن وقت که جانانهٔ ما ترسیدهآمدی بر سر من از همه کس دزدیده
در برم بودی تا وقتِ سحر هم‌خوابهوز رقیبان همه شب بر تنِ من لرزیده
گر بگویم که کدام است چنان دان که دگرهم‌چو او دیده ی کس دیده نباشد دیده
مردم دیده ی من پیش ندیده‌ست چو اوباور از دیده گرت نیست بپرس از دیده
اضطرابی که در اعضای من از غیبت اوستباز اگر در برم آید شود آرامیده
آن محبّت که مرا هست مبدّل نشودگرچه بسیار بود دورِ زمان گردیده
ای بسا شب که نزاری ز شبِستانِ وصالیادها کرده و تا روز به خون غلتیده