شمارهٔ ۱۰۷۳
وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیه: فته۸ بیت
باز آمده ای سری در آشفتهترک همه نام و ننگ خود گفته
بر هر سر کوچه ی گلی دارمبر خاک ز خون دیده بشکفته
از بس که به فکر دوست مشغولماز خویشتنم ملال بگرفته
گر باز نظر کند به باغستانمن مست چو بلبلان آشفته
در شورم و غصه های دیرینهآغاز کنم به نکته ای سفته
او گوش نهاده بر سماع منمن خویشتن از رقیب بنهفته
هیهات اگر رقیب را بینمآویخته هم چو خوشه از چفته
تا کی کوشد نزاری مسکینجانی به لب آمده، دلی رفته