گنج

شمارهٔ ۱۰۶۶

ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساختهوآن گه از دعوی و معنی ذره ای نشناخته
لاف مردی از تو کی زیبد چو وقت امتحانهستی از تر دامنی دامن گریبان ساخته
این قدر دانی مگر کاندر حقیقت جغد رانیست ممکن طوق معنی داشتن چون فاخته
سر فرازی می کنی آری ببین در کوی عشقگردکان را سر به شمشیر ادب انداخته
پست شو در پای عشق ار عشق بازی می کنیاز تکبر تا به کی داری کلاه افراخته
عشق چون پروانه باید باختن بازی مکنتا به بازی عشق بازی عشق نبود باخته
آن گهی با عشق پردازی که از خود بگذریچون بپردازی وجود از خویش نا پرداخته
کی توانی بود آخر بر خر لنگ وجودچون نزاری اسب همت بر دو عالم تاخته