شمارهٔ ۱۰۶۳
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انبه۷ بیت
هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان بهوان که جز عشقِ تو اش کیش بود قربان به
دلِ من در سرِ میدانِ محبّت چون گویدر خمِ زلف چو چوگانِ تو سرگردان به
قفلِ یاقوت که بر درجِ دُر انداخته ایسخت خوب است ولی پسته و گل خندان به
من به مرجان نکنم نسبتِ لعل تو که هستبوسه ای زان لبِ لعلِ تو ز صد مرجان به
اگرم تیغ زنی سر نهم اندر قدمتسرِ چاکر چو رود در قدمِ سلطان به
روی بنمای که ابرویِ تو محرابِ من استباشدم کفرِ سرِ زلفِ تو از ایمان به
گرچه دردِ تو نزاری نپذیرد درمانعشق دردی ست که آن را نکنی درمان به