شمارهٔ ۱۰۳۵
ای که دلم ز دست شد جانِ شما که همچنینیک نفسی دگر مرو بهرِ خدا که همچنین
من به وفایِ عهدِ تو خورده قسم که همچنانتو به هلاکِ جانِ من داده رضا که همچنین
چند که جهد میکنم تا تو ستیز کم کنیهجرِ تو بیش میکند قصدِ جفا که همچنین
هر که بدید روی تو مهر بدید هر زمانمه ز جسد برآورد وا اسفا که همچنین
هر که بپرسدت که از لاله بنفشه چون دمدباور اگر نباشدش خط بنما که همچنین
در عجب آمدش که چون مه به زمین کند نزولاز در خانه ناگهان مست درآ که همچنین
گوی به سروِ بوستان کز قدِ من خجل شویور ز تو بر رسد که چون خیز به پا که همچنین
ور بچخد که با فلان عهد چهگونه کردهایپیش کن از سرِ کرم دستِ وفا که همچنین
گر ز خطِ تو سرکشم باش به خونِ من بحلبر خطِ من زمانه گو باش گوا که همچنین
هیچ غمت مباد اگر مرد نزاری از غمتمن به عذاب لایقم باش هلا که همچنین
خاکِ درِ ترا به چشم آب دهم به مهرِ دلبویِ وفا دمد به حشر از گِلِ ما که همچنین