شمارهٔ ۱۰۲۸
ایّها الخمّار مخموریم و رنجور و حزینکی روا باشد بگو بگذاشتن ما را چنین
ما غریبانیم و افتاده به سر وقت شمابا غریبان اهل معنی بهترک باشند ازین
رسم و آیینی دگر باشد به هر جای دگرپیش ما روشن کنید آیین و رسم این زمین
قابض خم خانه رهبان است یا رضوان خلددافع غم آب انگورست یا ماءِ معین
پیش ما باری بود ماءِمعین آب عنبنزد ما باری بود خم خانه فردوس برین
من مرید شیخ دهقانم که پیر می کده ستآفرین بر رنج پرور دست دهقان آفرین
مردِ دهقان را یکی درده بود فردا جزااز کلام الله نخوانده ستی جزاأ المحسنین
راست گویم کز کدامین طایفه شاکرترمدوست دارم میهمان تازه روی خوش نشین
تنگ دل با خوش نشین چون زهر باشد با عسلخوش نشین در حلقه صاحب دلان باشد نگین
حالیا باری شراب و شاهد این جا حاصل استنسیه بگذاریم تا موعود شیر و انگبین
داد از می بستدیم و کفر و دین در باختیمدر مقامر خانه ی توحید با روح الامین
ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه ایمکرده ایم از دیرگه با مفلسان عهدی چنین
کو جوان مردی که گوید محتسب را کای فضولترک ما گیر و مکن بر خویشتن تهمت یقین
می خوری تنها می و تشنیع بر ما می زنیآینه بردار پیش روی و عیبِ خود ببین
چون به دل در غارت و تاراج مال مردمیفرض کن کز خاک طاعت بر نمی داری جبین
بر نزاری تا به کی تزویر خواهی بست و زورعاقبت هم بر تو عزرائیل بگشاید کمین