گنج

شمارهٔ ۱۰۲۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اریمن۹ بیت
گر به گوشت برسد درد من و زاری منزحمت آید مگرت بر شب بیداری من
به تو ام ره ندهد بی تو نمی یارم بوداز گران جانی بخت است سبک ساری من
من ترا دارم و بی تو نتوان داشت مراجاودانیست در این قید گرفتاری من
صفت لیلی و مجنون که شنیدی بنگرتا بدان حسن کسی هست و بدین زاری من
من از آن جام نخوردم که به خود بازآیمعقل ازین پس نبرد راه به هشیاری من
تو نه آنی که من از تو طمع این دارمکه قدم رنجه کنی از پی دلداری من
می کنم صبر و جفا می کشم و می گویمیادت آید مگر از دوستی و یاری من
روزگار دل بی خویشتنم بر هم زدتا چه می خواست فراقت ز دل آزاری من
خود نگویی که نزاری چو ز حد در گذردبر در شاه بنالد ز ستمگاری من