گنج

شمارهٔ ۱۰۱۴

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلنقافیه: انمن۱۰ بیت
ای عشق تو از بدو کن در جان منچشمی فکن بر دیده ی گریان من
یک دم قدم بهر عیادت رنجه کنشوری برآر از کلبه ی احزان من
تا مرده ای زنده کند احسان تویا روضه ای دیگر شود زندان من
در خون جانم بی گنه رفتن که چهزنهار قصد جان مکن ای جان من
بدنامیی باشد که عاشق می کشیبشنو نصیحت از من ای جانان من
از تو نمی دارم دریغ این نیم جانزیرا که هم درد تو شد درمان من
هرچ آن نماید با تو از من آن توییبا من همان گو هیچ دیگر زآن من
جانا به جانت کز پی جور و جفابی موجبی بر هم مزن پیمان من
باشد که بر من عاقبت رحم آوریخشمت نگردد موجب خذلان من
بر لفظت ار نام نزاری بگذرددشواری هجران شود آسان من