شمارهٔ ۱۰۰۶
تا از برِ من رفتی رفتهست قرار از منزارم چو میانِ تو ایکرده کنار از من
گر تو نکنی محوم از آینۀ خاطرکس در دو جهان دیگر گو یاد میار از من
گو عقل درین حالت تشنیع مزن بارییا پای درین ره نه یا دست بدار از من
گر بیخودییی کردم آشفته چنین باشدتو شرطِ بزرگی را خرده مشمار از من
من بلبلِ مشتاقم شوریدۀ گلروییمشنو که برآید دم بینالۀ زار [از] من
من بر سر راهِ تو با چشمِ دُر افشانمتشریفِ وصال از تو ترتیبِ نثار از من
گر وعده نمیدادی وصل تو نزاری راهجر تو برآوری یکباره دمار از من