گنج

بخش ۴۴ - پس از توبه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۱ بیت
پس از یک دو سالم که توفیق حیمساعد شد و توبه کردم ز می
دگر باره مخدوم ملایِ بیککه بادش قرین روز و شب بخت نیک
به جامِ مروّق خمارم شکستسر توبه بی‌اختیارم شکست
خدیوست و تکلیفِ مالایطاقچه درمان چنین اوفتاد اتّفاق
به الفاظ شیرین زبان برگشادمی تلخ بستان که از روی داد
تو را می سزد می پرستی و بسبرآئین تو می نخوردست کس
چو ممزوج شد با مزاجِ تو میتحاشی مکن تا توانی ز وی
چو می می‌دهد خاطرت را فرحدگر دست خالی مدار از قدح
چو چندی برآمد ازین نذر بازهلالم دگر باره شد بدر باز
ضرورت علی الجمله خیّام‌وارگرفتم به کف بر، میِ خوشگوار
زدم خیمه پهلوی خرگاه دوستچه گویم که مولی و مخدومم اوست
جهانِ کرم مجدِ دین خواجه مجدکه بر رایِ او کرد خورشید وجد
کریم خراسان محمّد که جودبه عجز اوفتد پیش او در سجود
حمید جهان ابن احمد که عقلز خورشید رایش کند فیض نقل
چنان دست جود و کرم پیش کردکه نیش خِجالت دلم ریش کرد
چه گویم ز پاکیزه اخلاق اوز افراط الطاف و اِشفاقِ او
زمانی ز من بیخبر کی بُدیکه نه بر کف و در سرم می بُدی
ز صدر وزارت چو برخاستیچو فردوس بزمی بیاراستی
سماع و شرابِ مروّق روانمدامم خوش و تازه روح و روان
اگر فکرتم در ربودی دمیفتادی در ابرویِ عیشم خمی
زبان برگشادی به شیرین سخنکه از ما ملالت خدا را مَکُن
دلم را سبک باز دریافتیچو خاطر به جایِ دگر تافتی
حضورِ حریفان بس خوش‌نشینبه تخصیص صدراخص فخرِدین
میان بسته دایم به صدق و صفامصفّا چو اخوان به شرط وفا
دل افروز در مجلسِ دل نوازبه سر برده ایّام در عزّ و ناز
مع القصّه در بزمِ صاحب مدامشب و روز خوش بود می بر دوام
بسی نیز بودی که دامن کشانبه سر وقتِ من آمدندی خوشان
چو تَرتیبکی داشتم در شرابز لایعقلی کردمی اجتناب
پسندیدهٔ بزم صاحب شدممقرّب به صدرِ مراتب شدم
ز پیری که نارد ملالت جوانقیاسش ز آداب کردن توان
چه گویم دگر هر چه گویم منی‌ستمنی چیست ای یار اهریمنی‌ست