گنج

بخش ۳۰ - حکایت

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۱ بیت
سرآشفته ای مستِ خود رای بودکه در کشمرش پیش از این جای بود
سحرخواره ای شب نشین روز مستمی و مطربی را شده زیر دست
مُدام او ز آتش غذا ساختهز آب منی خود بپرداخته
نمیخورد بی چاره از هر ابابود کم تر از چمچمه ای شوربا
نه شربت چشیدی نه خوردی طعامسراسیمه بودی مدام از مدام
شبی در برش آن سزای هجانفس منقطع شد ازو بر فجا
برآورد مطرب غریو و غرنگکه راه نفس شد برین ترک تنگ
دویدند یاران او بر سرشفروبسته دیدند دم در برش
رئیس ده و کدخدایان به همهراسان که گردند از آن متّهم
جگرگاه بی چاره بگشافتندجگر، پوده و دل، سیه یافتند
چنین چند کس دیده ام کز شرابفرورفت ناگه خراب و یباب