گنج

بخش ۲۹ - سخا به مستی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۵ بیت
به مستی سخاوت بود نا پسنداگر عاقلی بشنو این طرفه پند
گرت بخشش از حدِّ و انصاف رفتدریغا که نامت به اتلاف رفت
وگر خود به ناحق کنی با وجوددریغا که امساک بهتر که جود
ازین یک به حسرت ندامت خوریوزان یک به غیرت ملامت بری
سخاوت که از طبع خیزد جداستتکلّف سخا نیست عکس سخاست
به مستی اگر حاتم طی بودچو بخشش کند نام بَر می بود
همین باز گویند کز رویِ دستچنین ها بسی آید از مردِ مست
به مستی ز چیزی که بخشیده اندخطاهای مستان پسندیده اند
پسندیدة عقل بخشودن استکه بخشوده در بخشش افزودن است
مقاماتِ بخشایش آسایش استکه بخشش هم از فیض بخشایش است
به مستی ببخشای بر زیر دستزبردست را خود سر پنجه هست
چو هشیار گشتی ببخش و بدهنگه دار سر بر سر هم منه
چو دستت دهد پای مردی نکوستکرم کن کرم کار پاکیزه خوست
و گر تنگ دستی ز خرج فراخحذر کن مبر شیشه در سنگلاخ
به مقدار سرمایه و دستگاهبه حق خود و مستحق کن نگاه
اگر شاه مست است اگر هوشیارسخاوت کند از سرِ اختیار
نه ممکن که کاری کند ناپسندگر از گنجِ دانش بود بهره مند
کسی کو گهردار باشد چو تیغچه نقصانش از بخشش بی دریغ
بود راست چون کوزة خرج گرتهی شد یکی پرشود ده دگر
کجا دخل هر روزه آید فرازتوان خرج کردن به اندازه باز
مخور ناشتا تا توانی شرابوگر باید انگشت زد بر تراب
کسی را که دیدی غذا کشته راحنبینی ازو بیش خیر و فلاح
وگر خورده باشی تو او را نکوستوگر او را می خورد غالب اوست
چو دانی که او خورد خواهد تراغذای خودش کرد خواهد ترا
مخور بیش چون او تو را می خوردز ره دور شو تا بلا بگذرد