بخش ۲۸ - اهلیّت باده خواران
چو می روح بخشی نیاید به دستدریغا که بر دستِ ناکس بُدست
عذابی شدیدست و رنجی عظیمز دستِ مخالف شرابِ حمیم
اگر جان شیرین دهندت به زورز دست ترش روی تلخ است و شور
زبانی دوزخ حریفِ بَدستتو زو در عذابی و او از خودست
بتر از بتر چیست بدمستِ لُنبکنارت پر افعیست برخود مَجُنب
به لاحول ابلیس را دور کنبه کسنی مداوای محرور کن
مده خرس را آب خضر ای پسرکه جز مُهره بر خر نزیبد گهر
چرا مفتیان می کنندش حرامسخن راست بشو زپس احترام
دریغ است در کونِ خر ریختناز آن شد سزایِ برآویختن
مگر مریم انگورِ آبستن استکه روحش درون همچو جان در تن است
چو از روح محض است آبستنیشچرا زیر پای خران افکنیش