بخش ۲۷ - آیین اهل عراق
شنیدم که فرمان دهان عراقبه هر گه که افتاد صبوح اتّفاق
به رسم سخاوت به قدر یارکنند از کم و بیش چیزی نثار
ولی دیر دیر افتد این اتّفاقچنین است آئین اهل عراق
بزرگانه می خورد رسمی نکوستبه جایی که معهود و آئین و خوست
به شرطی که در هوشیاری بودنه در عینِ بی اختیاری بود
ز بس شوق چون میزبانی کنندجوانان ما جان فشانی کنند
از آن می که مستانِ ما می خورندمقیمان بالا به رشک اندرند
نه آن می که هشیاریش در پی استاز آن می که مستی او بی می است
که نه می همه مفسدان می خورندخورند اهلِ معنی و جان پرورند