گنج

بخش ۲ - حکایت

۱۱ بیت
به تبریز دیدم جوانی سخیکه میخواندنش مشایخ اخی
ز بیرون شهرش مقامات بودبه خدمت ملازم در اوقات بود
به یک موضعش خانقه ساختهبه درویش و محتاج پرداخته
ز دیگر طرف داشت میخانه ایطرب را بر آورده کاشانه ای
لب حوض،روی چمن،پای بیدسراسر گل و سبزه بر مرز و خوید
مقامی خوش القّصه و جای منفروشد به گنج طرب پای من
در آمد به اخلاص باری چنانکه پیشم فدا کرد پیوند جان
پسر را بیاورد و پیشم کشیدکه مهمان نخواهم دگر چون تو دید
جگر گوشه ای بود بس دلپذیرازو در پذیرفتمش ناگزیز
جوانی خردمند و شایسته بودبه خدمت میان بسته پیوسته بود
زِهر در حکایت در انداختیزِ هر باب فصلی بپرداختی