گنج

بخش ۷ - نعت دوم

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۳۳ بیت
ای تن تو پاک‌تر از جان پاکروح تو پرورده‌ «روحی فداک»
نقطه‌گهِ خانه رحمت توییخانه‌برِِ نقطهٔ زحمت تویی
راهروان عربی را تو ماهیاوگیانِ عجمی را تو راه
ره به تو یابند و تو ره‌دِه نه‌ایمهتر ده خود تو و در ده نه‌ای
چون تو کریمان که تماشا کنندرُستی تنها نه به تنها کنند
از سر خوانی که رطب خورده‌ایاز پی ما زَله چه آورده‌ای‌‌؟
لب بگشا تا همه شکر خورندز آب دهانت رُطَب‌ِ تَر خورند
ای شب گیسو‌ی تو روز نجاتآتش سودا‌ی تو آب حیات
عقل شده شیفتهٔ روی توسلسلهٔ شیفتگانْ موی تو
چرخ ز طوق کمرت بنده‌ایصبح ز خورشید رخت خنده‌ای
عالَمِ تَر‌، دامنِ خشک‌، از تو یافتناف زمین نافهٔ مشک از تو یافت
از اثر خاک تو مشکین غبارپیکر آن بوم شده مشک بار
خاک تو از باد سلیمان به استروضه چه گویم که ز رضوان به است
کعبه که سجادهٔ تکبیر توستتشنهٔ جُلابِ تباشیر توست
تاج تو و تخت تو دارد جهانتخت زمین آمد و تاج آسمان
سایه نداری تو که نور مهیرو تو که خود سایهٔ نور‌اللهی
چار علم رکن مسلمانی‌اتپنج دعا نوبت سلطانی‌ات
خاک ذلیلان شده گلشن به توچشم غریبان شده روشن به تو
تا قدمت در شب گیسو فشانبر سر گردون شده دامن‌کشان
پر زر و دُر گشته ز تو دامنشخشتک زر سوزه پیراهنش
در صدف صبح به دست صفاغالیهٔ بوی تو سایَد صبا
لاجرم آنجا که صبا تاختهلشگر عنبر علم انداخته
بوی کز آن عنبر لرزان دهیگر به دو عالم دهی ارزان دهی
سدره ز آرایشِ صدرت زهی‌ستعرش در ایوان تو کرسی نهی‌ست
روزن حاجت چو بود صبح‌تابذره بود عرش در آن آفتاب
گر نه ز صبح آینه بیرون فتادنور تو بر خاک زمین چون فتاد‌‌
ای دو جهان، زیر زمین از چه‌ای؟گنج نه‌ای خاک‌نشین از چه‌ای؟
تا تو به خاک اندری ای گنج پاکشرط بود گنج سپردن به خاک
گنج ترا فقر تو ویرانه بسشمع ترا ظِلِّ تو پروانه بس
چرخ مقوس هدف آه تستچنبر دلوَش رسن چاه تست
این‌دو طرف گرد سپید و سیاهراه تو را پیک ز پیکان راه
عقل شفاجوی و طبیبش توییماه سفرساز و غریبش تویی
خیز و شب منتظر‌ان روز کنطبع نظامی طرب‌افروز کن