گنج

بخش ۶ - نعت اول

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۲۳ بیت
شمسهٔ نُه مسند هفت‌اخترانختم رسل خاتم پیغمبران
احمد مرسل که خرد خاک اوستهر دو جهان بستهٔ فتراک اوست
تازه‌ترین سنبل صحرای نازخاصه‌ترین گوهر دریای راز
سنبل او سنبله روز‌تابگوهر او لعل‌گر ِ آفتاب
خندهٔ خوش زان نزدی شکرشتا نبرَد آب صدف گوهرش
گوهر او چون دل سنگی نخَستسنگ چرا گوهر او را شکست‌؟
کرد جدا سنگ ملامت‌گر‌شگوهری از رهگذر گوهرش
یافت فراخی گهر از دُرج تنگنیست عجب زادن گوهر ز سنگ
آری از آنجا که دل سنگ بودخشکی سوداش در آهنگ بود
کی شدی این سنگ مفرح گرایگر نشدی دُر‌شکن و لعل‌سای
سیم دیت بود مگر سنگ را‌؟کامد و خست آن دهن تنگ را‌؟
هر گهری کز دهن سنگ خاستبا لبش از جمله دندان بهاست
گوهر سنگین که زمین کان اوستکی دیت گوهر دندان اوست‌؟
فتح بدندان دیتش جان‌کناناز بن دندان شده دندان‌کنان
چون دهن از سنگ به خونابه شستنام کرم کرد به‌خود بر درست
از بن دندان سر دندان گرفتداد به‌شکرانه کم آن گرفت
ز‌آرزوی داشته دندان گذاشتکز دو جهان هیچ به‌دندان نداشت
در صف‌ِ ناورد‌گه‌ِ لشکرشدست علم بود و زبان خنجر‌ش
خنجر او ساخته دندان نثارخوش نبود خنجر دندانه‌دار
این‌همه چه؟ تا کرمش بنگرندخار نهند از گل او برخورند
باغ پر از گل‌، سخن خار چیست‌؟رشته پر از مهره‌، دم مار چیست‌؟
با دُم طاووس کم زاغ گیربا دم بلبل طرف باغ گیر
طبع نظامی که بدو چون‌گل استبر گل او نغزْ نوا بلبل است