بخش ۴ - در نعت رسول اکرم
تختهٔ اول که الف نقش بستبر در محجوبه احمد نشست
حلقهٔ حی را کالف اقلیم دادطوق ز دال و کمر از میم داد
لاجرم او یافت از آن میم و دالدایرهٔ دولت و خط کمال
بود درین گنبد فیروزه خشتتازه ترنجی ز سرای بهشت
رسم ترنج است که در روزگارپیش دهد میوه، پس آرد بهار
«کُنتُ نبیّا» چو علَم پیش بردختم نبوت به محمد سپرد
مه که نگیندانِ زبرجد شدهستخاتم او مهر محمد شدهست
گوش جهان حلقهکش میم اوستخود دو جهان حلقهٔ تسلیم اوست
خواجه مساح و مسیحش غلامآنت بشیر اینت مبشر به نام
امیِ گویا به زبان فصیحاز الف آدم و میم مسیح
همچو الف راست به عهد و وفااول و آخر شده بر انبیا
نقطهٔ روشنتر پرگارِ «کن»نکتهٔ پرگارترین سخن
از سخن او، ادب آوازهایوز کمر او، فلک اندازهای
کبر جهان گرچه بسر بر نکردسر به جهان هم به جهان در نکرد
عصمتیان در حرمش پردگیعصمت از او یافته پروردگی
تربتش از دیده جنایت ستانغربتش از مکه جبایت ستان
خامشی او سخن دلفروزدوستی او هنر عیبسوز
فتنه فرو کشتن ازو دلپذیرفتنه شدن نیز برو ناگزیر
بر همه سر خیل و سر خیر بودقطب گرانسنگ سبکسیر بود
شمع الهی ز دل افروختهدرس ازل تا ابد آموخته
چشمهٔ خورشید که محتاج اوستنیم هلال از شب معراج اوست
تختنشین شب معراج بودتخت نشان کمر و تاج بود
داده فراخی نفس تنگ رانعل زده خنگ شبآهنگ را
از پی باز آمدنش پای بستموکبیانِ سخن ابلق بهدست
چون تک ابلق به تمامی رسیدغاشیهداری به نظامی رسید