بخش ۲۶ - مقالت چهارم در رعایت از رعیت
ای سپر افکنده ز مردانگیغول تو بیغولهٔ بیگانگی
غَرّه به مُلکی که وفاییش نیستزنده به عمری که بقاییش نیست
پی سپر جرعهٔ میخوارگاندستخوش بازی سیارگان
مصحف و شمشیر بینداختهجام و صراحی عوضش ساخته
آینه و شانه گرفته به دستچون زنِ رعنا شده گیسو پرست
رابعه با رابعِ آن هفت مردگیسوی خود را بنگر تا چه کرد؟
ای هنر از مردی تو شرمساراز هنر بیوهزنی شرم دار
چند کنی دعوی مرد افکنی؟کم زن و کم زن که کم از یک زنی
گردن عقل از هنر آزاد نیستهیچ هنر خوبتر از داد نیست
تازه شد این آب و نه در جوی توستنغز شد این خال و نه بر روی توست
چرخ نهای محضر نیکی پسندنیک دراندیش ز چرخ بلند
جز گهر نیک نباید نمودسود توان کرد بدین مایه سود
نیست مبارک ستم انگیختنآب خود و خون کسان ریختن
رفت بسی دعوی از این پیشترتا دو سه همّت بههم آید مگر
داد کن، از همّت مردم بترسنیمشب از تیر تَظَلُّم بترس
همّت از آنجا که نظرها کندخوار مدارش که اثرها کند
همت آلودهٔ آن یک دو مردبا تن محمود ببین تا چه کرد
همّت چندین نفس بیغباربا تو ببین تا چه کند روز کار
راهروانی که ملایک پِی انددر ره کشف از کَشَفی کم نِی اند
تیغ ستم دور کن از راهشانتا نخوری تیر سحرگاهشان
دادگری شرط جهانداری استشرط جهان بین که ستمکاری است
هر که در این خانه شبی داد کردخانهٔ فردای خود آباد کرد