گنج

بخش ۱۸ - خلوت دوم در عشرت شبانه

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۵۵ بیت
خواجه یکی شب به تمنای جنسزد دو سه دم با دو سه ابنای جنس
یافت شبی چون سحر آراستهخواسته‌هایی به دعا خواسته
مجلسی افروخته چون نوبهارعشرتی آسوده‌تر از روزگار
آه‌ِ بخور از نفس روزنششرح‌دهِ یوسف و پیراهنش
شحنهٔ شب خون عسس ریختهبر شکرش پَرِّ مگس ریخته
پرده‌شناسان به نوا در شگرفپرده‌نشینان به وفا در شگرف
پای سهیل از سر نطع ادیملعل‌فشان بر سر در یتیم
شمع جگر چون جگر شمع سوختآتش دل چون دل آتش فروخت
در طبق‌ِ مجمر‌ِ مجلس‌فروزعود شکرساز و شکر عود‌سوز
شیشه ز گلاب شکر می‌فشاندشمع به دستارچه‌، زر می‌فشاند
از پی نُقلانِ می‌ِ بوسه‌خیزچشم و دهان شِکَّر و بادام‌ریز
شِکَّر و بادام به‌هم نکته‌ساززهره و مریخ به‌هم عشق‌باز
وعده به دروازهٔ گوش آمدهخنده به دریوزهٔ نوش آمده
نیفهٔ روبه چو پلنگی به زیرنافهٔ آهو شده زنجیر شیر
ناز گریبان‌کش و دامن‌کشانآستی از رقص جواهر‌فشان
شمع چو ساقی قدح‌ِ می به‌دستتشت می‌آلوده و پروانه مست
خواب چو پروانه پر انداختهشمع به شکرانه سر انداخته
پردگی زهره در آن پرده چستزخمه شکسته به ادای درست
خواب رباینده دماغ از دماغنور ستاننده چراغ از چراغ
آنچه همه عمر کسی یافتههم‌نفسی در نفسی یافته
نزل فرستنده زمان تا زماندل به دل و تن به تن و جان به جان
گفتی از آن حجره که پرداختندرخت عدم در عدم انداختند
مرغ‌ِ طرب نامه به پر باز بستهفت پر‌ِ مرغ ثریا شکست
آتش مرغ سحر از بابزنبر جگر خوش‌نمکان آب‌زن
مرغ‌، گران‌خواب‌تر از صبحگاهپای فلک بسته‌تر از دست ماه
حلقهٔ در، پرده بیگانگانزلف پری حلقه دیوانگان
در خَم آن حلقه دل مشتریتنگ‌تر از حلقه انگشتری
تاختن آورده پریزادگانهمچو پری بر دل آزادگان
بر ره دل شاخ سمن کاشتهخار به نوکِّ مژه برداشته
میوه دل، نیشکر خَدِّشانگلبن جان نارون قدشان
فندقهٔ شِکَّر و بادام تنگسبز خط از پستهٔ عناب‌رنگ
در شب خط ساخته سحر حلالبابِلی غمزه و هندوی خال
هر نفس از غمزه و خالی چنانگشته جهان بابِل و هندوستان
چون نظری چند پسندیده رفتدل به زیارتگریِ دیده رفت
غمزه زبان‌تیز‌تر از خارهاجهد گره‌گیرتر از کارها
شست کرشمه چو کمان‌دار شدتیر نینداخته بر کار شد
باد مسیح از نفس دل رمیدآب حیات از دهن گل چکید
گل چو سمن غالیه در گوش داشتمه چو فلک غاشیه بر دوش داشت
چون رخ و لب‌، شِکَّر و بادام ریختگل به حمایت به شکر در گریخت
هر نظری جان جهانی شدههر مژه بتخانهٔ جانی شده
زلف سیه بر سر سیم سپیدمشک‌فشان بر ورق ِ مشک‌بید
غبغب سیمین که کمر بست از آبقوس قزح شد ز تَف آفتاب
زلفْ براهیم و رخْ آتشگرشچشمْ سماعیل و مژه خنجرش
آتش از این‌، دستهٔ ریحان شدهخنجر از آن نرگس‌ِ فتان شده
بوسه چو می مایه افکندگیلب چو مسیحا نفس زندگی
خوی به‌رخ چون گل و نسرین شدهخرمن مه خوشهٔ پروین شده
باز شده کوی گریبان حورخطِّ سحر یافته صغرای نور
همّت خاصان و دل عامیانشیفته زان نور چو سرسامیان
غمزه منادی که دهان خسته بودچشم سخن‌گو که زبان بسته بود
می چو گل آرایشِ اقلیم شدجام چو نرگسْ زرِ در سیم شد
عقل در آن دایره سرمست ماندعاقبت از صبر تهی‌دست ماند
در دهن از خنده که راهی نبودطاقت را طاقت آهی نبود
صبر در‌آن پرده نوا تنگ داشتفتنه سرِ زیر در آهنگ داشت
یافته در نغمهٔ داود سازقصهٔ محمود و حدیث ایاز
شعر نظامی شکر افشان شدهورد غزالانِ غزل‌خوان شده