بخش ۲۲ - گفتار بلیناس
بلیناس دانا به زانو نشستزمین را طلسم زمین بوسه بست
که چندانکه هست آفرینش به جایشها! بر تو باد آفرین خدای
ز دانش مبادا دل شاه دورکه با نور به دیده با دیده نور
چو فرهنگ خسرو چنان بازجستکه پیدا کنم رازهای نخست
نخستین طلسمی که پرداختندزمین بود و ترکیب ازو ساختند
چو نیروی جنبش در او کرد کاربه افسردگی زو برآمد بخار
از او هر چه رخشنده و پاک بودسزاوار اجرام افلاک بود
دگر بخشها کآن بلندی نداشتبه هر مرکزی مایهای میگذاشت
یکی بخش از او آتش روشن استکه بالاترین طاق این گلشن است
دوم بخش ازو باد جنبنده خوستکه تا او نجنبد ندانند کوست
سوم بخش ازو آب رونق پذیرکه هستش ز راوق گری ناگزیر
همان قسمت چارمین هست خاکز سرکوب گردش شده گردناک