گنج

بخش ۲۱ - گفتار والیس

چنین راند والیس دانا سخنکه نوباد شه در جهان کهن
به تعلیم دانش تنومند بادبه دانش‌پژوهی برومند باد
چو فرمود سالار گردنکشانکه هر کس دهد ز‌آنچه دارد نشان
چنین گشت بر من به دانش درستکه جز آب جوهر نبود از نخست
ز جنبش نمودن به جایی رسیدکزو آتشی در تخلخل دمید
چو آتش برون راند برق از بخارهوا‌یی فرو ماند از او آبدار
تکاشف گرفت آب از آهستگیزمین سازور گشت از آن بستگی
چو هر جوهر خاص جایی گرفتجهان از طبیعت نوا‌یی گرفت
ز لطفی که سر جوش آن‌جمله بودگره بست گردون و جنبش نمود
نیوشاگر این را نخواهد شنیدکز آبی چنین پیکر آمد پدید
نمودار نطفه بر‌ِ راستاندلیلی‌ست قطعی بر این داستان