شمارهٔ ۸۸
روز آسایش و آرایش و دین و دنیاستروز افزایش و فضل و کرم و بذل و عطاست
هر طرف میگذری مجلس شکر است و سپاسهر کجا مینگری حلقه ی ذکر است و دعاست
هر کجا دل همه خرسندی و وجداست و نشاطهر کجا دیده همه روشنی و نور و ضیاست
من همه جرم و چه غم نوبت عفو است و گذشتمن همه درد و چه غم وقت علاج است و دواست
بجهان دگر از قید تو گفتم بر هممی ندانستم کاین سلسله از زلف دوتاست
جان بدشواری میدادم، غافل که همیکشتگان نگهش را غم او جان افزاست
ما کجا عشق کجا! ای دل و ای جان حذریما سفاهانی و او ترک وش و بی پرواست
از جمالت بخیال تو تولا جستمکاین همی خواب رباینده و آن هوش رباست