شمارهٔ ۸۰
هر کرا دل با خدای مطلق استناخدا موج است و دریا زورق است
غرقه در دریا همی جوید کنارچون کند آن کو بخود مستغرق است
نیست باید شد زخود تا هست شدسلب خود از خود حدیثی مغلق است
جان زجانان، تن زخاک آمد پدیدهر کجا فرعی ز اصلی مشتق است
تن بخاک و جان بجانان شد حجابهر مقید احتجاب مطلق است
تن چو بی جان شد بپیوندد بخاکجان چوبی تن شد بجانان ملحق است
طلعتش گویی بر آمد از نقابکابرویش مانا هلال مشرق است
نور را ظلمت عیان سازد نشاطآنکه باطل دید بینای حق است