گنج

شمارهٔ ۷۳

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اناست۱۱ بیت
زان شعله که در دلم نهان استافسرده زبانه ی زمان است
گر دود بر آید از نهادماین سوزنه در خور بتان است
اندام تو گلبنی که خارشخارا و حریر و پرنیان است
آسایش دوستان از این استآرایش بوستان از آن است
نتوانم از او کناره جویمهر جا منم او میان جان است
آسوده ز قصد رهزنانمکاین راه نه راه کاروان است
زنهار منه قدم بر این دربا عقل، که عشق پاسبان است
بار غم عشق نیکوان رابهتر کشد آنکه ناتوان است
گر خواری دوستان پسندنداین خار گلیش در میان است
ور عزت دشمنان بخواهنداین گل خطریش از خزان است
جستم ز نشاط اثر در آن کویگفتند سگی در آستان است