گنج

شمارهٔ ۶۱

مثال این تن خاکی و خاک، آب و حباب استبیار باده که بنیاد روزگار بر آب است
خروش ناله ی مرغان زچشم نرگس بستانببرد خواب و دریغا که خواجه باز بخواب است
زبان سوسن پیغام یار گوید و شادمکه گوش خلق نه در خورد استماع خطاب است
حدیث تلخ نیاید برون از آن لب شیرینعطا برد زتو آنکس که مستحق عتاب است
امید گاه منی چون تو، کس شگفت نداردکه با هزار گناهم هنوز امید ثواب است
نسیم باغ نشاط آورد، گذر گه این بادمگر ز خاک در خسرو سپهر جناب است
هزار بارم اگر سد عتاب آید از این دربمقتضای سؤالم هنوز امید جواب است