گنج

شمارهٔ ۵

قافیه: انشما۸ بیت
ای فروغ ماه از شمع شبستان شماچشمهٔ خور جرعه‌ای در بزم مستان شما
عشق دارد صیدگاهی نغز و دلکش کاندر آنصید شیران می‌کند آهوی چشمان شما
زلف مشکین خم به خم بر طرف رو چوگان‌صفتای دل عشاق مسکین گوی چوگان شما
عقل از راهی برفت و صبر در کنجی نشستآری آری عشق باشد مرد میدان شما
خیل کفر و جیش اسلام آشتی جستند و بازصف به خون عاشقان بستست مژگان شما
روزگار آشفتگی از سر نهادستی دگرتا چه بر سر دارد این زلف پریشان شما
فتنه از ملک شهنشه رخت بیرون می‌بردپس چه خواهد کرد ازین پس چشم فتان شما
از اجل چندان امان خواهد که برگیرد نشاطبهر رضوان تحفه‌ای از خار بُستان شما