گنج

شمارهٔ ۴۰

حاصل هر دو جهان خوشه ای از خرمن ماستساحت کون و مکان گوشه ای از مسکن ماست
چشم بر بند و به ظلمتکده ی فقر در آیتا ببینی که فروغ فلک از روزن ماست
چشمه ی کوثر و آن باغ دلارای بهشتنمی از مشرب ما، نکهتی از گلشن ماست
چه اثر بود درین دشت که بی زحمت کشتیک جهان ریزه خور و خوشه بر از خرمن ماست
سر بمخدومی آفاق نیاریم فرودزانکه از خدمت شه سلسله در گردن ماست
همه بگذار که با اینهمه اینک در شهرکودکی باز بمژگان سیه رهزن ماست
هم قصاص دل مارا مگر از ما طلبندزآنکه با خون دل آلوده همی دامن ماست
دشمن و دوست نداند کس اگر طالب اوستخلق بیهوده یکی دوست یکی دشمن ماست
گفتمش هیچ اثری بود در این ره ز نشاطگفت سر گشته غباری ز پی توسن ماست