شمارهٔ ۳۹
گرچه ما را پای تا سرجرم و سر تا پا خطاستخواجه دید آنگه خرید، ار عیب ها پوشد رواست
آنکه دستم داد اگر دستم بگیرد در خور استآنکه مستم کرد اگر عذرم پذیرد هم سزاست
گر بخشم آید حلیم است ار ببخشاید کریمگر بخواند شهریار است ار براند پادشاست
بی خطا گیرد که این عدل است و اینش عادل استبی سزا بخشد که این فضل است و اینش اقتضاست
وجهة فی کثرة الاصداع امسی واحدانیست جز یک روولی سد حلقه در زلف دو تاست
این طلبکاران نعمت را بلایی در پی استدوست جویان را بلا در پیش و نعمت در قفاست
جز وجود شاه حاشا نعمتی جوید نشاطجنت از طاعت نجوید آنکه جویای خداست