شمارهٔ ۲۷۱
ای جم از این می اگر جامی زنیدست یازد بر تو کی اهریمنی
از رکابی گر بر انگیزی کمیتباز داری چرخ را از توسنی
دست بر کاری زدن بیحاصلی ستدست باید زد ولی بر دامنی
عشق اگر از عقل خیزد رهبر استلیک اگر از نفس زاید رهزنی
این جهان ز آمیزش عقل است و عشقمرد کی فرزند آرد بی زنی
موکب شاه است بیرون سرایگر برون نایی ببین از روزنی
جز دل غمگین مسکینان نشاطجان جانها را نباشد مسکنی