شمارهٔ ۲۶۳
ای روی دلارایت آرایش زیباییزیباتر از این رو چیست تا خود بوی آرایی
رویی که جهانسوز است با غازه چه افروزیزلفی که دلاویز است زآویزه چه پیرایی
ذکر تو فراغ من از مشغله ی تنهایاد تو چراغ من در ظلمت تنهایی
هم عاشق و هم عاقل سودند بر این در سراین سر بکف تسلیم آن بر سر خود رایی
در حسرت آن صیدم کز پافتد از تیرتوان دست بلورین را در خون وی آلایی
حاشا که نهم گامی جز در طلب کامتبردیم بدامن پای تا باز چه فرمایی
پایی بسرم بر نه یا تیغ بر این سر نهتا چند توان سر برد با این سر سودایی
در حلقه ی میخواران باد است سخن واعظزین آب نپیمودی تا باد نپیمایی
دشمن چو ضعیف آید آنگاه حذر بایدکو وقت همی یابد وین هست توانایی
بیچاره نشاط از تو سد عقده بدل داردیک ره گرهی از زلف بگشای که بگشایی