گنج

شمارهٔ ۲۵

بر آستان بنشین گر بخانه راهی نیستکجا روی که جز این آستان پناهی نیست
اگر بشهد نوازد و گر بزهر کشدبغیر خوان عطایش حواله گاهی نیست
بهر گناهم سد عذر اگر بود شایدمرا که جز کرم دوست عذر خواهی نیست
در انتظار شفاعت ستاده خواجه بحشرخجل ز خاک بر آیی گرت گناهی نیست
غرور حسن ترا خط مگر علاج کندکه در زمانه بدین خاصیت گیاهی نیست
سراغ مشرق و مغرب مپرس در ره عشقکه هر طرف گذری جز بدوست راهی نیست
وصال مهر طمع داری ای نشاط زدورترا بجانب او طاقت نگاهی نیست