شمارهٔ ۲۴
خار از آن باغ بپای دل ماستکه گل و گلبن آن از گل ماست
چشمه ی خضر درخشید ز دوریا که تیغی بکف قاتل ماست
مشکلی نیست که آسان نشودمشکل اینست که خود مشکل ماست
آتش افروز بخارش نظریستبی سبب نیست که او مایل ماست
خیز و در خرمن خویش آتش زنتا ببینی که چها حاصل ماست
بی نشاط آنکه نشاید دل اوستبی غم آنکو که نشاید دل ماست