گنج

شمارهٔ ۲۴۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: سی۹ بیت
هم ز کارم منع کردی هم بکارم داشتیاختیارم دادی و بی اختیارم داشتی
میشود عمری که دارم انتظار وعده اییاد آن کز وعده ها در انتظارم داشتی
آمد و جان در رهش افشانده بودم دید و گفتآخر این بود آنچه از بهر نثارم داشتی
نه سزای جرم و نه پاداش خدمت دادیمکاش میگفتی که از بهر چه کارم داشتی
کرده بودم خو بنومیدی دگر امشب ببزمیک نگه کردی و باز امیدوارم داشتی
پیش هر کس خوار کردم ای وفاداری تراخود سزایم بود اگر زینگونه خوارم داشتی
ای غم عشق ایمنی بادت ز پند عاقلانکایمن از غمهای دور روزگارم داشتی
جز نثار مقدمش جان دادنم لایق نبودای غم هجران خجل از روی یارم داشتی
نام یار از بیخودی بردم ببزم خود نشاطتا چه خواهی گفت اگر گوید چه کارم داشتی