شمارهٔ ۲۱
گاه کاخ است نه وقت چمن استنوبت خرمی انجمن است
از رخ وقامت و تن شاهد بزمنایب سوری و سرو وسمن است
لب شیرین خلف نیشکر استتن سیمین بدل نسترن است
سیب و بادام اگر نیست چه باکچشم در چشم و ذقن در ذقن است
سنبل ار شاخ تحمل بشکستزلف مشکین شکن اندر شکن است
بلبل ار رخت ز گلزار ببستبذله گو شاهد شیرین سخن است
باد اگر کشت چراغ لالهشمع سیمین تن و زرین لگن است
گلبن از دیده نهانست و رو استکه عیان پیکر گلپیرهن است
پای سروار نتوان زیست سز استدست در دست بت سیمتن است
باد بشکست بهم بید خلافعهد دارای مخالف شکن است
یأس از آن نیست که امید جهانبه شهنشاه زمین و زمن است
طلعت شاه در آرایش گاهگاه صبح است و فضای چمن است