شمارهٔ ۲۰
از عاشقان چه خوشتر رسوایی و ملامتوز ناصح خردمند ز آزار ما ندامت
یا رب تو پرده بردار از کار تا بدانندکامروز در جهان کیست شایسته ی ملامت
گیرم که ما نرنجیم تا کی رواست آخربا دوستان تغافل با دشمنان کرامت
بیهوده وقت ما را ضایع همی گذارندترسم که برنیایند از عهده ی غرامت
چون تیر رفت از شست دیگر چه آید از دستچون آبگینه بشکست خیزد چه از ندامت
خون منت بگردن زینگونه جور کردندست منت بدامن تا دامن قیامت
این غم نشاط از کیست باز این ملالت از چیستدوران شاه را باد تا هست استقامت
فتحش همیشه با جیش بزمش همیشه باعیشذاتش همیشه یا رب زآفات در سلامت