شمارهٔ ۲۰۸
همین نه بنده ی حکم و مطیع فرمانمچو سایه بر اثر آفتاب تابانم
چو او بکوی در آید ببام دارم جایچو او ببام کند جای من در ایوانم
اگر بخواند در پیشتر نیارم رفتو گر براند دوری نباشد امکانم
گهی زهمرهی او بکوه همسنگمگهی ز پیروی او بخاک یکسانم
بزلفی ار گذرد لعبگاه اهرمنمبرویی ار نگرد جلوه گاه یزدانم
گذر بباغ کند عیب ساز خاربنمقدم بباغ نهد عطر بخش ریحانم
نه راحتی بگلستان نه زحمتی از دشتتفاوتی نکند گلبن از مغیلانم
عنان کشیده روم، کز شمار همراهانکسی نماند که تاب آورد بجولانم
چو میخرند بهیچم گران خرید و کنوناگر بهردو جهانم فروشد ارزانم
به بندگیش که شرمنده ام زخواجه نشاطکه من نه در خور این پایه فضل و احسانم