گنج

شمارهٔ ۲۰۶

بی تو میل گل و گلشن نکنمهوس سوری و سوسن نکنم
دامن از خون دلم گلگون شدورنه گل بی تو بدامن نکنم
نرسد شام که در خلوت دلشمعی از یاد تو روشن نکنم
نشود صبح که در منظر چشمبر سر راه تو مسکن نکنم
من که غارت زده ی ملک شهمدگر اندیشه ی رهزن نکنم
من که سد دشت نهفتم در مردحذر از کودک برزن نکنم
من که سد تیغ فشردم در دلناله از کاوش سوزن نکنم
از سر بام تو بر خاسته امجز ببام تو نشیمن نکنم
ترک جان در ره دلدار نشاطکه نکرده ست که تا من نکنم