شمارهٔ ۲۰۱
ز آتش عشق نخستین قسماولین نفخه و آخر نفسم
خواجه تاش خردم بنده ی عشقخواجه ی و هم و امیر هوسم
بهر این گمشدگان از دل و لبآتش قافله ی بانگ جرسم
دوستم من که جز او نیست کسیدوست من نیست که من هیچکسم
ساخت از زحمت پرواز خلاصچنگل باز و شکنج قفسم
ساغر از دست شهنشه زده اممست شاهم چه زیان از عسسم
هر کسی را هوسی در سرو منهوسم اینکه نباشد هوسم
پا نهادم بسر بر هر دو جهانتا بپای تو بود دسترسم
هیچکس بیغمی امروز نشاطغیر من نیست که من هیچکسم