گنج

شمارهٔ ۱۹۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ام۹ بیت
بندگان را به کف از جود تو حکمیست قدیمکه حرام است طمع جز ز خداوند کریم
جرم من بیحد و عفو تو چو آید بمیانهر که او را گنهی نیست گناهیست عظیم
گه بسوی کرمت گاه بخود مینگرمپای تا سر همه امید و سراپا همه بیم
غنچه بگشوده گره از لب و گل بندز گوشصبحدم ذکر تو میرفت در انفاس نسیم
آن نه وصل است که از پی بودش هجرانیره بدوزخ نبود از پس فردوس نعیم
من و یاری که نه غیری بود او را نه رقیبمن و بزمی که نه شمعی بود آنجا نه ندیم
سیم بی قلب بیندوز که در درگه دوستنپذیرند ز کس هیچ بجز قلب سلیم
رض حاجات خود ای دل ببرش حاجت نیستکه علیم است و حکیم است و کریم است و رحیم
تا یکی جرعه مگر نذر گدایان سازندروز و شب بر در میخانه نشاط است مقیم