گنج

شمارهٔ ۱۸۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادشوم۱۰ بیت
ای از صباح رویت روشن شب امیدمزلف تو شام قدرم روی تو صبح عیدم
گلشن شد از هوایت ویرانه ی وجودمروشن شد از لقایت کاشانه ی امیدم
باد بهار امروز پیغام یار داردبا شاخ گل سحرگه میگفت و می شنیدم
از باغ لاله خیزد وز ابر ژاله ریزدساقی بریز آبی در ساغر از نبیدم
یاروی دوست دیدم یا کوی او در این شهراز هر طرف گذشتم در هر کجا رسیدم
چون نیک بر جفایش دیدم کرامتی بودسد شکر کارمیدم از هر چه می رمیدم
از قول دشمنانم نه سود و نه زیانممقبول دوستانم گر نیک و گر پلیدم
امشب خراب و مستم گویم هر آنچه هستمهم سبحه بر گسستم هم خرقه بردریدم
من نیستم بجز دوست، او مغز بود و من پوستساقی بیار جامی تا گویم آنچه دیدم
بر خویشتن چو بینم نومید می نشینمبازار عنایت شاه دل میدهد نویدم