شمارهٔ ۱۸۷
دوشینه بر مراد دل آمد به سر شبمذکر خدا و شکر خداوند بر لبم
ساقی بریز باده بر آیین گریهاممطرب بساز نغمه به آهنگ یاربم
یا رب تو آگهی تو که در سر نبود و نیستهرگز هوای حشمت دنیا و منصبم
گفتم نهم به خاک دری سر وگرنه چیستاز احتمال کشمکش دهر مطلبم
گفتم که ساغری کشم از صاف بندگیدست زمانه خاک فشاند به مشربم
دیوانه را چه حاصلی از رای عاقلانباید به عشق خواند حدیثی ز مذهبم
آخر برون ز خود قدمی مینهم نشاطبر در ز خیل شاه ستادهست مرکبم