شمارهٔ ۱۷۵
نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشمچه مژده ها که همی میدهد زغیب سروشم
مجال نطق نمیداد دوش بانگ سروشمگمان انجمن این کز غمی ملول و خموشم
چرا خموش نباشم میان جمع که هر سوخیال اوست بچشمم حدیث اوست بگوشم
نبود اثر زمن و کوششم که داد زجودشمرا وجود کنون هم روا بود که نکوشم
هر آنچه دوست پسندد خلاف آن نپسندماگر بر آتش سوزان نشاندم نخروشم
وجود من همه چشمیست بر وجود تو حیرانزبیم مدعیان گو که دیده از تو بپوشم
عجب مدار بپوشم نشاط اگر غم عشقشتمام سوخته ام با هزار شعله نجوشم