گنج

شمارهٔ ۱۷۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: وشم۷ بیت
هر چه جویند ز ما در طلب آن باشیمما نه نیکیم و نه بد بندهٔ فرمان باشیم
گرچه زشتیم ولی در کنف نیکانیمگرچه خاریم ولی خار گلستان باشیم
سرسامان منت نیست ولی چتوان کردقسمت اینست که ما بی سرو سامان باشیم
باز سیلی رسد از راه ندانم یاربتا که ویران تر از این چیست که ویران باشیم
جان بیفشانم و دامن بفشانی ترسمآید آن روز کزین هر دو پشیمان باشم
عاقبت کیست که با زلف تواش کاری نیستوقت ما خوش که زآغاز پریشان باشیم
درد و درمان همه در ماست نداریم نشاطدردی از کس که ز کس طالب درمان باشیم