شمارهٔ ۱۷۳
سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرمترک دو کون تاجم و کونین کشورم
هم غرق بحر نیستیم ساخت عشق و همدر حفظ فلک هستی کونین لنگرم
آلایشی بظاهرم ارهست باک نیستزیرا که اصل پاکم و از نسل حیدرم
حق را ولی مطلق و دین را صراط حقگر غیر حق بدانمش الحق که کافرم
افکنده بودم از ره ازین پیش دیو نفسظل خدا براه هدا گشت رهبرم
فردا که پرده دور شود از جمال قربیا رب مدار دور زآل پیمبرم
هرچ آن سزای آل علی نیست در جهانگر گنج عالم است مبادا میسرم
جز با هوای دوست نهم سر اگر نشاطاز خاک سر بر آورم ای خاک بر سرم